تبليغاتX
یگانه عاشق


دلم گرفته نوشته هامو بپا!!!!!!

سلام بعد از گذشت زمان زيادي كه فكر كنم حدود 2 سال هست كه ساكت بودم الان اومدم و دلم پره و گذر ثانيه ها واسم سخته و همش بايد بگيم كه هر چيزي يه حكمتي داره! آره شايد زندگي همينه همه زندگي اين جماعت و كه مي بينم شده پول كه باهاش به همه چيز برسن يعني واقعا پول چيزي هست كه ميشه باهاش به همه چيز رسيد! چرا روز به روز آمدما از انسانيت جدا ميشن و روز به روز به دروغ و خيانت گرايششو بيشتره چرا؟ يعني خالي كردن يك سري عقده ها هست؟ نا به ساماني هاي اجتماعي و فرهنگي و هست؟ نابساماني داخل خانواده ها هست؟ مسئله سر چيه؟ درمانش چيه؟ كجاست دارو ؟ چرا ما بايد هر روز به پس رفت عادت كنيم و اروپايي ها به پيشرفت چرا ما نبايد بخواييم و پيشرفت كنيم ؟ وقتي فكر جوونامون تويه كمر گيره وقتي به خاطر پول كسي رفيقشو مي فروشه ارزون من چي بگم چرا ساكتم ! جالبه هر وقت پيش هر كس حرف از شعور و فرهنگ مي زنم ميگن بيا برو كلاس نذار ! يادمه يه زماني هدف زندگيم اين بود كه روز به روز با فرهنگ تر و با شعور تر بشم و هر روز به بودنم افتخار كنم ولي بودني كه آدمايه دورم اينو نمي دون و نمي بينن!!!!!

چرا بايد همه فكر كنن از كمكي يا كاري واسه كسي مي كني حتما بايد طرف جبران كنه ! چرا بايد طوري باشه كه اگه راست ميگي همه فكر مي كنن كه داري دروغ ميگي يعني اينقدر ديگه مردم ما از صداقت دورن!!كاش مي شد كه حرف زد كاش ميشد كه بي شيله و پيله بود ثانيه ها داره ميگذره و اين عمر ما هست كه مي گذره و آدما كي مي خوان بفهمن كه همه زندگي تو پول نيست !اره پول خوبه ولي نه اينقدر كه بياد و جايه انسانيت و بگيره !!! نميگم خوبم نميگم بهترينم من يه قطره بيش نيستم!ولي چرا هركي خوبه ميسوزه چرا هركي احساس داره و عاطفه همه پا ميزان روش و لهش مي كنن! يه بغض تو گلومه كاش ميشد كه حرف زد كاش ميشد يه حرفايي زد كه واسه آدما قابل درك باشه و مثل حالا صداقت و هرچي خوبي تو دنيا هست واسشون كليشه اي باشه !! آيا ما آدما فقط واسه خودمون هستيم كه طوري شده كه همه به فكر خودشون هستن و منفعت طلبي!! پس معني انسانيت و انسان بون چيه اينه؟ اينا هست كه من مي بينم! چرا راجع به چيزايي كه من فكر مي كنم كسايه ديگه فكر نمي كنن و چون با اين جماعت زندگي مي كنم روز به روز از خودم دور ميشم !اگه اين حرفارو زدم نشونه اين نيست كه من كاملم و خوب نه نه! همه ما اشكال داريم!ايراد داريم ! حتي نقص فرهنگي هم داريم ولي اين كه خيلي ها نمي خوان قبولش كنن اين مسئله هست! شايد حرفام تلخه و واسه بعضي ها مسخره منو ببخشيد . . .

 

 

حرفامو شنيدي ۱ دقيقه وايسا اگه نميشناسيم قضاوت نكن!!!!!!

بدون اگه حرفامو درك كني خوشحالم!

نوشته شده در 91/02/19ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط رسا |

حرفام تلخه ولی حقیقته

مینویسم باز از این دله تنگم واسه تنهایی و غم و دردم. از روزگاری که خندید به سرنوشتم و هنوزم زیره باره خرده های حرفایه ریزو درشتم .

دنیا رو چی میشه تصور کرد همش خوبی و همش احساسی بودنمه که داره زجرم میده آخه گناهم چیه وقتی  باید ساخت به زجه های سرده شب !وقتی کسی نمیتونه بفهمتم ! وقتی همه خوبیامونمی تونن ببینن! وقتی دلت میخواد که خود تو باهام راحت بدونی ولی چرا باید خودمو بخوام بگیرم چرا چون از هیج جهتی به ما نمی خوری عزیز !! ببینم آرزوت اینه که یه دختر بهت توجه کنه یا به خودت بنازی که اره تو هم کسی هستی یا هرجا با حرف های بی مورد بخوای اعلام موجودیت کنی آره میدونم چقد کمبود تو زندگیت و خانوادت واست بوده چقد واست کم گذاشتن که حالا داره اون رویه خودشو نشون میده بکنه به نظرم اول چند تا کتاب بخون بعد برو داف بازی کن چون هر چیزی هرکاری تو دنیا یه روش خاصی داره با فرهنگ خودش . چرا تو اون مخه کوچیکت جنس لطیف و فقط واسه نیازت دوست داری !! هنوز خیلی راه مونده برسی به جاهایی که من رسیدم و دیدم بگو بینم زندگیت خلاصه میشه تو آره صبح از خواب پاشی بری تو خیابون چرخ بزنی کسی بهت راه بده بخوای شماره بدی و صبح تا شب تو فکره مخ زنی واسه چی واسه نیازت واسه کمبودات نه اون چیزی که تو تو فکرشی چیزی نیست که تو رو به آرامش برسونه آرامش اینجاست پیشه منه میخوای ازم یاد بگیری نمیگمت چرا چون همه حرفا  که گفتنی نیست نمیتونی هنوز بفهمی چی میگم آخه آدما یه سری پذیرشایی دارن که تو اونو نداری و باید هنوز تو گردونه بچرخی تابفهمی چقد کوچیکی بخوای در موره حرفام فکر کنی نه نمیخوام بگم گنده هستم نه ولی میگم تا بدونی هرچی هستم هرکی هستم وقتی نمیشناسیم نرو ازم انتقاد کن نخواه من بخوام با کلمات تو رو بازیچه کنم . تو بشی واسم توپ تنیس و من بشم راکت که بخوام هی بازیت بدم.

نوشته شده از دلشکسته ۱۰۰۱

نوشته شده در 88/11/04ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط رسا |

قصه عشق و جدایی!!!!

خیلی سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت نمیاد

 

تنهایی آدما چقدر وسعت داره ؟ پیشه هم بودنشون چقد طول میکشه ؟ آمدما از هم چه توقع هایی دارن ؟  تو زندگی این آدما چه چیزایی گردش داره؟ چرا من باید طرد بشم چرا نخوام کسی رو به دلم نزدیک کنم چرا از همه بخواهم خودمو جدا کنم چرا باید سرنوشته من این بشه ؟ هر روز حسرت روزی بکشم ک اونی که میخوام میادش !!!! حسرت کسایه از دست رفته و اینکه آره اونی که دوستش داشتیم میاد از جلومون رد میشه و زل میزنه تو چشمام و به آهستگی از کنارت رد میشه انگار بوش و فقط میتونی حس بکنی و جیگرت بسوزه که چرا اونی که باید باشه نیست چرا غم باید بیاد تو دلت بشینه و دیگه بیرون نره گریه دوایه دردمون نمیشه و باز روزهایه تکراری از پی هم میگذرن بازم ین جمله لعنتی همینی که هست پس عشق چیه ؟ کیه ؟ تو قصه ها هست تو کتاب ها ؟ میون آدما ؟ تو دله پر احساس ؟ پس کجاست بیاین بگین کجاست ؟ خوب باید از این جمله هایه قشنگ خداحافظی کرد و رفت پی زندگی تا حالا شده یکی دوست داشته باشی و اون به هعر نحو نتونه قبولت کنه و میگه ما به درد هم نمیخوریم بهتر همدیگرو فراموش کنیم و برو پی زندگیت!!!! بیخیال لپ مطلب تا شقایق هست باید زندگی کرد ... شاید حرفایه امروزم یه کمی مسخره بود و قصه آشنایی انگار ساده شده و بدون مقدمه و بی پایه و اساس...

 

نوشته شده از دلشکسته ۱۰۰۱

نوشته شده در 88/06/14ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط رسا |